حمد الله مستوفى قزوينى
281
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
گر از جهل جُستى به دل زين گناه * از آن توبه كُن و از خدا عذر خواه ( 128 ) زنِ پاكتن سر به زانو نهاد * براين گريه كرد و جوابش نداد 5950 پدر گفت با او : « رسُول خدا * همىبازپُرسد از اين در ترا نخواهد در اين داشتن گريه سود * بگو تا چه كردى و حالت چه بود ؟ » چنين داد پاسخ زنِ پاكتن : * « نيم شرمسار از خدا زين سخن من از راستى مىكنم گريه زار * شما را نخواهد بُدن استوار ندانم تن خود در آن پايگاه * كه آيت فرستد ز بهرم إله 5955 مگر هم به نور نبوّت خدا * نمايد به دو حال اين بنده را » بگفت اين و بگريست با هاىها * بر او كرد رحمت ز گريه خدا پيمبر گران گشت و شد سُرخرو * به نوعى كه وحى آمدش پيشِ او بترسيد ابو بكر كز دخترش * مبادا كه ننگ اوفتد بر سرش درآمد به سجده ، چو دُر جفتِ « 1 » او * ز ديده روان كرده هريك دوجُو 5960 ولى بود ايمن به دل عايشه * كه از حق نبودى خجل عايشه نبى گفت با او كه : « مژده ترا * كه آيت فرستاد پيشم خُدا ده و هفت آيت بَرَم جبرئيل * بياورد بر پاكى تو دليل « 2 » ستودت خداوندگار بلند * بفرمود بدگوى را كُن گزند » به دو عايشه گفت : « از كردگار * سپاسم ، نه از تو دراين سخت كار 5965 كه تو از بدى هرچه گفتى عدُو * به من ، باورت گشت از گفتِ او به من بر خداوند منّت نهاد * به قرآن درون پاكيم كرد ياد كه تا بود خواهد جهان ، پايدار * بود پاكيم در جهان آشكار » به سجده درآمد زنِ پاكتن * به شكر خدا خالقِ ذو المنن چو برداشت سر ، گفت با مصطفى * خدا را كنم شكر ، نه مر ترا 5970 پدر دستِ خود بر دهانش نهاد * پيمبر براينگونه آورد ياد : « بهل تا بگويد كه دلخسته است * ز بهتان ، به فضل خدا ، رسته است » بزد حدّ پيمبر مرآن هرسه را * كه گفتند زو بَد بَرِ مصطفى پس آنگاه حسّان ازاين ماجرا * هجا كرد صفوان بىجرم را
--> ( 1 ) ( ب 5959 ) . در اصل : جود و جفت . ( 2 ) ( ب 5962 ) . رجوع شود به آيات 11 تا 26 سورهء مباركهء نور ( 24 ) از قرآن كريم .